جونم به لبم اومد از بس که امروز به من پیشا پیش تبریک گفتن ... اخه ملت تا کٍی ؟ مگه ما عربیم ؟ مگه زرتشت چش بود که جاشو دادین به اسلام ..؟ شاید خیلی ها از گفته های من خششون نیاد شاید بعضی ها منو کافر فرض کنن ولی خواهش میکنم یه خورده با منطق و بدون تعصب به این دین نگاه کنید ... سیقه ... سنگسار .... اجازه ازدواج با ۴ زن هم زمان ... ازدواج پیامبر با عایشه در ۹ سالگی عایشه .... و بعد از اون مکلف شدن در ۹ سالگی هر دختر(تاریخ طبری ) ... نوع قصاص و نرخ اون در این دین ... منع به واسطه تهدید ... (بنا به غریزه انسان از هر چی بیشتر منع بشه به سمت اون کشیده میشه ) دنیای بعد از مرگ (بدون هیچ گونه سند معطبر ی ) وعده حور و پری به مقدار نیاز در بهشت ... ما به واسطه این دین مردمی شدیم که باید همیشه با تهدید جلوی اعمال زشتمون گرفته بشه . ما مردمی با تمدن و فرهگی کهم هستیم که به واسته دین و تسلط اون بر جامعه به این حال و روز افتادیم ... این دینی که ۱۴۰۰ سال پیش ساخته شد برای ملتی که به جز کویر و مار و سوسمار چیزی ندیده بودند ... نه برای ایرانی با اون عضمت که فرهنگی کهن داره ایا در زمانی که ما دین زرتشت رو داشتیم این چنین بودیم و یا چوب بالا سرمون بود ... .ولی این دین ما رو عرب کرد .. . عربی که از خود همون عرب اصیل بدتر عمل میکنه ... دوست من تو قضاوت کن کدوم دین بهتره ؟ بهتر نیست به خودمون برگردیم ؟ بس شنیدم داستان بی کسی بس شنیدم قصه ی دلواپسی قصه ی عشق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را داستان این دل دیوانه را چشم هایش بویی از نیرنگ داشت دل دریغا سینه ایی از سنگ داشت با دلم انگار قصد جنگ داشت گویی از با من نشستن ننگ داشت عاشقم من...عاشقم من قصد هیچ انکار نیست لیک با عاشق نشستن عار نیست کار او آتش زردن من سوختن در دل شب چشم بر در(tell)افروختن من خریدن ناز او نفروختن باز آتش بر دلم افروختن سوختن در عشق رااز بر شدیم آتشی بودیم و خاکستر شدیم از غم این عشق مردن باک نیست خون دل هر لحظه خوردن باک نیست اه می ترسم شبی رسوا شوم بد تر از رسوایی ام تنها شوم وای از این صید و از ان کمند پیش رویم خنده پشتم پوزخند بر چنین نا مهربانی دل مبند! دوستان گفتند و دل نشنید پند خانه ای ویران تر از ویرانه ام من حقیقت نیستم افسانه ام اگرچه سوزد پر ولی پروانه ام فاش می گویم که من دیوانه ام تا به کی آخر چنین دیوانه گی پیله گی بهتر از این دیوانه گی گفتمش آرام جانی گفت نه !! گفتمش شیرین زبانی گفت نه!! گفتمش نا مهربانی گفت نه!! می شود یک شب بمانی؟گفت نه!! دل شبی دور از خیالش سر نکرد گفتمش افسوس او باور نکرد خود نمی دانم خدایا چیستم؟ یک نفر با من بگوید کیستم!! بس کشیدم اه از دل بردنش آه...اگر آهم بگیرد دامنش... با تمام بی کسی ها ساختم وای بر من ساده بودم باختم دل سپردن دست او دیوانگیست اه غیر از من کسی دیوانه نیست گریه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بیمار من است فکر می کردم که او یار من است نه فقط در فکر آزار من است نیتش از عشق تنها خواهش است دوستت دارم دروغی فاحش است یک شب امد زیرو رویم کرد و رفت بغض تلخی در گلویم کردو رفت مذهب او هرچه باد ا باد بود خوش به حالش کین قدر آزاد بود بی نیاز از هستی من شاد بود چشم هایش مست مادر زاد بود یک شب از عمر سیه کرد و برفت من جوان بودم پیرم کرد و رفت وای که چقدر خسته شدم!! ولی کیه که قدر بدونه.... نوشته شده توسط الهه خانوم ... به پاس زحمات شما سینه می سوزانی ای دل چو می آغازی سخن بس کن این شب ناله هارا از چه خواهی رنج من جرم و تقصیر از تو بود از یاره دیرین بد نگو هرچه کرد آن یارشیرین با تو ناز شصت او هرزه گی کردی سزای هزه گی رسوایی است حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است در کفت بود آنچه عمری آرزو می داشتی پرنیان بنهادی و باره کتان برداشتی ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست وصف گل رویان شنیدی پا ز سر نشناختی عیش نا اهلان گزیدی تا گل خود باختی در پس و پیشت گل خوش رنگ و بو بسیار بود آن گلی کز جور تو پژمرده می شد یار بود یاد باد آن روزگار ای دل که یاری داشتی در میان باده نوشان اعتباری داشتی از گذر ها می گذشتی خیره سر هنگامه جو روز و شب با یار یک دل می نشستی روبه رو حالیا حالیا بی حال و هویی آن سر افرازی چه شد یار را بازی گرفتی آخر بازی چه شد این زمان دیگر سر تو با گریبان آشناست هر دلی ارزان فرو شد یار اورا این سزاست اعتبار هر دلی در خوبی دل دار اوست آبروی هر کسی در آبروی یار اوست گفته بودم با تو رسم عاشقی این گونه نیست پیش یار از دیگری افسانه گفتن خیرگی است گفته بودم با توای دیوانه بس کن سرکشی بس نکردی س کشی اکنون میان آتشی شب سحر شد بامداد آمد تو می نالی هنوز نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز (۷۴۷) نوشته شده توسط الهه خانوم ... به پاس زحمات شما آدم هایی که حاضر نیستن به هیچ عنوان طرز فکرشون رو عوض کنن. کسایی که هیچ وقت این احتمال رو نمیدن که ممکنه اشتباه کنن. کسایی که به حرفایی که از بچگی توی سرشون کردن چنان اعتقاد دارن که حاضر نیستن حتی یک لحظه بهت گوش بدن به حرفت فکر کنن یا حتی توی تنهایی خودشون یه ذره به عقب برگردن و راجع به افکارشون تجدید نظر بکنن شاید که به این نتیجه برسن که دارن اشتباه می کنن...... اما شاید مقصر منم.... هنوز یاد نگرفتم که نمیشه کسی یا طرز فکر کسی رو عوض کرد... باید یاد بگیرم که به بقیه این اجازه رو بدم که اشتباه کنند.... با عرض شرمندگی ..... که به وب هاتون سر نزدم ... راستشو بخواین .. در مسافرت هستم .....و دست رسی به نت م در حد صفر .... بازم از همتون معذرت می خوام .... می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی » از دیده به جای اشک خون می آید دل خون شده ، از دیده برون می آید دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق می دید که آهنگ جنون می آید می رفت و دو چشم انتظارم بر راه کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟ با لاله که گفت حال ما را که چنین دل سوخته و غرقه به خون می آید کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع کز صحبت تو ، بوی جنون می آید دکتر شریعتی چه می خواهی تو از جانم؟؟؟ مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.... خداوندا تو مسئولی...!!! تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است...چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است!!! شریعتی من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است (سایه) آن دوست که عهد دوستداران بشکست می رفت و منش گرفته دامان در دست می گفت: که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست (سعدی) خدا رو شکر رفع بلا شد ... رو سفید بیرون اومدیم ... دیروز تو دقیقه ۹۰ شرکتم و ثبت کردم....کاری که باید تو سه ما انجام میشد و از رو تنبلی ۳ روز مونده به تاریخ انقضا اسم شرکت انجام دادم ... حالا مثلا شدیم مدیر عامل شرکت ... به قول یه آدم بزرگی برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد.چون بر این باورند كه:یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت خدایا کمک کن ما هم بزرگ شیم سلام .... سلام و صد سلام .. من احسان هستم ... ۲۰ سال دارم و ساکن بوشهرم .... از همین جا میگم ... من غلط املایی زیاد دارم خیلی سال پیش وبلاگی داشتم به اسم ehsankopol که با یه دوست می چرخوندمش .. دوست دارم بازم بنویسم ... واسه دل خودمم ... نه به خاطر بازدید زیاد یا که دیدن یه عالمه نظر .. از شما دوست خوب هم هیچ انتظاری ندارم .. شاد . پیروز . و سر بلند باشید ...
مگه ما به جز عید نوروز عید دیگه ای هم داریم ؟
مگه خدایی که تو زرتشت تفسیر شده بود بد بود ... به همون خدا قسم که صد شرف داره به اسلام .. اخه خدایی که کینه توز و جزا میده و امتش رو با ترس از دنیایی که اسمش و گزاشته جهنم می خواد از اعمال زشت باز داره چطوری میشه پرستید ؟ اخه دینی که پر از اعمال زشت و خون ریزی ه چه طوری باید قبولش داشت ... چند نفر از این انسانهای که مسلمان زادن تاریخ اسلام و خوندن و بعد اسم خودشون و گزاشتن مسلمون ... ترو خدایی که میپرستین یه کم چشاتونو باز کنید و دنیا رو بهتر ببینید
... و خیلی چیزای دیگه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شرکت مهر افروز لیان حالا دیگه وقتشه بزنیم تو کار ... نمیدونم از پسش بر میام یا...
![]()
همین امشب ، فقط مثله خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه ها تکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت ، بریز عطر سخاوت ، بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ، ای درد و درمان
ای سخت و آسان ، آغاز و پایان
ببار ای ابرکم ، بر من ببار و تازه تر شو
ببار و قطره قطره ، نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره
اگه پر میوه ای ، پر سایه ی افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت ، بریز عطر سخاوت ، بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ، ای درد و درمان
ای سخت و آسان ، آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوست داره
صدا صدا ،صدای من ، به وسعت یکی شدن
بیا بیا ، شکن شکن ، بیا به جنگ تن به تن ، بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم ، بر من ببار و تازه تر شو
ببار و قطره قطره ، نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره
اگه پر میوه ای ، پر سایه ای ، افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت ، بریز عطر سخاوت ، بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ، ای درد و درمان
ای سخت و آسان ، آغاز و پایان
![]()
.. دوست عزیز به بزرگی خودت ما رو ببخش ..
.
متاسفانه رابطه با مشکل رو به رو شد و وبلاگ تعطیل شد ... ![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


